حسب قرار گذاشته شده داشتم برای پیاده روی روزانه می رفتم، در مسیر مثل همیشه از جلوی درگاهی دانشگاه صنعتی رد  می شدم که مجبور شدم سرم را خم کنم که نگیرد به پرچم های مثلثی که قطاری و ریسه ای از نرده های در دانشگاه وصلشان کرده بودند به درخت های جلویش ...


دبستانی که بودم شاگرد مدرسه ای بودم که غیر دبستان،راهنمایی هم داشت و نامردی هم نکرده بودند از هر مقطعی هم کم کم 5 تایی کلاس ،دیگر گفتن ندارد که احتمالا شیرین نصف جمعیت منطقه را تشکیل می دادیم و همه ی دختر بچه های محل ،شاگرد همان مدرسه بودند!یعنی هنوز هم که هنوز است ،من آن طرف ها که می روم قیافه ی دختر ها آشناست!


آن سال ها احتمالا تنها موقعی بود که دهه فجر که می آمد شور حسینی مار فرا می گرفت و احساس مالکیت و غرور از سر و کله امان می ریخت ،هنوز کوچک بودیم ،نمی دانستیم فرق هست بین آن هایی که انقلاب کردند و بعد انفلاب آن ها را کرد و آن هایی که همان انقلاب را مثل عروس تازه سالی بردند به خانه..

صبح ها سر صف ،فراخوان الله اکبر که می دادند همین جو و فازی که تعریفشان را کردم بر ما عارض می شد و وادارمان می کرد که مشت هایی از همه محکم تر در هوا بکوبیم و جوری فریاد بکشیم که ما را عضو هیچ گروه سرودی نکنند!

دل توی دلم نبود که زنگ تفریح بیاید و از بلندگوی مدرسه برای ما و مردم چند محل آن ور تر یکی از این سرود های انقلابی را پخش کنند که ما دیگر سر از پای خودمان را تشخیص ندهیم!این سرود ها البته به حق چیز دیگری هستند از زیبایی و خاطره و شور انگیزی و هنوز هم مو بر تن من راست می کند شنیدنشان..


خوراکمان اما تزیین کلاس و درست کردن روزنامه دیواری بود!یک سال یادم هست که یک چیزی چاپ کرده بود خود آموزش و پرورش با یک فرمت خاص که جای همه چیزش معلوم بود و ما باید پرش می کردیم ،جای مقاله داشت و جای خاطره و جای شیرین زبانی و...یک جدول که خدا وکیلی سخت بود طرحش!

ما هم که انگار از همان وقت ها اسیر این کارها ،کلی فکر هایمان را تکاندیم ،دیدیم پولتیک یا کلک مرغابی بهشان بزنیم بهتر است از این که جدولمان فقط ستون افقی داشته باشد؛ برداشتیم تن جدول توشتیم 22 بهمن مبارک!سوال موالی هم برایش طرح نکردیم!


خلاصه این ها و خیلی چیزهای دیگر یادمان آمد از زیر آن ریسه ی پرچمی که رد شدیم..


حالا هم  شعر این سرود بی مانند "بهاران خجسته باد"،سروده ی کرامت. د  ،هم رزم اعدام شده ی خسرو.گ (که الحمدلله او را هم به علت یادی که از مولا حسین در دفاعیتش کرده بود کردند جز ابواب جمعی خودشان!) و یا به قولی عنوان «سرود بهار» در سوگ «پاتريس لومومبا» و خطاب به همسر او، از دكتر «عبدالله بهزادي» تقدیم به خویشان ،به دوستان به یاران آشنا،به مردان تیز چنگ که پیکار می کنند و به فرداهای آزاد و بیست و دو بهمنی دیگر..