دقیق یادم نیست ؛هنوز مدرسه نمی رفتم یا اگر می رفتم همان سال های دردناک اولش بودم که یکی از دوستان خانوادگیمان که سالی دو سه بار از یک جای خارجی سرد!سر و کله اش پیدا می شد مرابا خودش برد خانه ی دور یکی از فامیل هایش.این دوست ما نه خودش بچه ای همراهش داشت(یک جوری گفتم انگار بچه مثلا فندک است!) نه در خانه ای که می رفتیم کودکی همی یافت می شد!
پس دلیل این که او تصمیم گرفت من را با خودش ببرد را واقعا نمی دانم! اما دلیل این که من با او رفتم این بود که او را خیلی دوست داشتم!این خاله ی مهربان هر وقت می آمد یک چمدان سوغاتی همراه داشت که همان بدو ورود یا دیگر خیلی دیر، فردا صبحش بازش می کرد و مثل یک جادوگر مهربان هر چند لحظه یک چیز رنگی عجیب در می آورد! خوب ما کودک بودیم ،خیلی برایمان مطرح نبود که یک کیف استوانه ای قرمز با خال های سفید را کجا می توانیم دستمان بگیریم یا با چی ستش کنیم! همه جا دستش می گرفتیم و با همه چیمان ست بود!
بعد یک قسمت جالب تر هم داشت این پیش ما بودنش و آن هم این بود که این خاله ی مورد نظر تا روز آخری که پیش ما بود باز هم ممکن بود یک دفعه از یک جایش یک چیزی در بیاورد و باز ما را شوق زده کند،مثلا؛ بیا عزیزم این تی شرت را هم الآن فکر کردم دیدم کی بپوشد بهتر از تو؟ و من از خوشحالی یادم می رفت مشق هایم را بنویسم!
حالا این ها همه فرع ماجرا هم نبود !
فرع قضیه این بود که این فامیلی که من را برداشتند بردند خانه اش یک دختر عمویی بود با یک اختلاف سنی زیاد، حدودا هم سن و سال پسر بزرگ خاله ،که وقتی کودک بوده اند هر دویشان، خاله به شوخی به دختر می گفته است:صد تومن بهت بدم عروس من می شی؟؟ و آن دخترک هم حتما به استناد حرف :آن موقع ها صد تومان خیلی پول بود!! می گفته است که بله ،اگر صد تومان برسد عروس او خواهد شد!
این شده بود پایه ی یک شوخی کلامی که خاله به آن دختر بچه ی آن روزها و خانم خانه ی فعلی بگوید عروس صد تومانی!
حالا این ها همه را گفتم که برسم به این که خاله دختر عمویش را که بغل کرد بهش گفت :عروس صد تومنی من!!!!! و او هم جواب داد که: دیگر الآن گران تر شده ام!
اصل قضیه این بود که من همان لحظه و بار ها و بارها بعدش با خودم فکر کرده ام این جواب آیا چیزی نبوده که خیلی وقت پیش در جواب این شوخی گفته شده باشد؟ یعنی به نظرم رسید این جواب باید یا هر بار بعد سال های کودکی دختر کوچولو در جواب عروس صد تومنی خوانده شدن گفته شده باشد و حالت یک جواب سنتی را پیدا کرده باشد، یا این ها این همه سال اصلا همدیگر را ندیده باشند و این حرف الآن برای اولین بار گفته شود با این که اگر همدیگر را می دیده اند و خاله بهش می گفته عروس صد تومنی و او یک همچین جوابی به نظرش نمی آمده برای گفتن و این بار اولیست که می گویدش ،دیگر باید از نظر طنازی و حاضر جوابی چقدرررررر آدم بی استعدادی بوده باشد!
همه این ها را گفتم که بگویم بعضی حرف ها و شوخی ها دیگر واقعا خیلی دم دستی و نخ نما هسنتد و حتی اگر خودتان آن ها را به کسی نگفته باشید یا کسی را ندیده باشید که این ها را به یکی می گوید باید حداقل حدس بزنید شوخی چرتی است و ارواح عمه هایتان به کارش نبرید!!
یکی از بی مزه ترین و راستش را بگویم برای من از فرط بی نمکی درد ناک ترین این شوخی ها اشاره به تشابه کلمات انتر و انترن است ،چیزی که انگار مردم می میرند اگر نگویندش!
من واقعا نمی دانم قیافه ام چه شکلی می شود این حرف چرند را که می شنوم اما حدس می زنم بی شباهت به قیافه ی راس نباشد وقتی عمه ی پیرش هر بار او را از ناحیه ی لب می بوسید!
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 15:47 توسط فرفری همیشگی
|